غربت من هرچي كه هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگيــــم اين نفساي آخـــره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير مي شم
وقتي با يه زخم زبون از اينو اون دلگير مي شم
اين آخر راهه ديگه ، بايد كه تنها بميرم
تنها تو اوج بي كسي ، تو غربت آروم بگيرم
بايد برم بايد برم ، بايد كه بي تو بپرم
آخ كه چه سنگين مي زنه اين نفساي آخرم
سكوت من نشونه ي رضايتم نيست ، مي دوني
گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني
بگو آخه جرمم چيه كه بايد اينجور بسوزم
هيـچي نگم داد نزنم ، لبــامو رو هم بدوزم
در به در غزل فروش منم كه گيتار مي زنم
با هر نگاه به عكست انگار ، خودمو دار مي زنم
نفرين به عشق به عاشقي ، نفرين به بخت و سرنوشت
به اون نگاه كه عشقتو ، تو سرنوشــت من نوشــت
نفرين به من نفرين به تو ، نفرين به عشقٍ من و تو
به ساده بــودن منو به اون دل سيــاه تو
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد
همه ی هستی من
می سپردم که مواظب باشی
جنس این جام بلور است
پر از عشق وغرور
گر که بازیچه شود
می شکند می شکند .
باد می گذرد/چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود
ماهی زنجیری آب است و من زنجیری رنج
نگاهت خاک شدنی/لبخندت پلاسیدنی است
سایه را بر تو فرو افکنده ام تا بت من شوی
نزدیک تو می آیم بوی بیابان می شنوم
به تو می رسم
تنها می شوم .
چه زود گذشت برای هم بودن و برای هم سوختن
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان
چه زود داستانت از درخشش نوازش به تیرگی بی مهری عادت کرد و
لبخند غبار سایه ی سردی از جلوه ی بودنت را نشانم داد
چه زود نشانه ی کوچه باغ های خاطره را فراموش کردی
چه زود قرارمان را آفت پژمردگی زد
چه زود بی قرار تنهایی شدیم و چه زود همراهیمان گذشت
چه زود گذشت بی قراری دیدارمان...
منتظر نظراتون هستم تنهام نذارید
تنهام نذارید