تبليغاتX
چشمای نازت مونده به یادم
قاصدک هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

انتظار خبری نیست مرا

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گریند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 21:44  توسط ترانه  | 

 

در بازار بورس قلب تو چند سهم باید خرید

تا ضربان به ظاهر منظمش

حتی ذره ای از سرمایه ی عشقم نسبت به تو را ....

به باد فنا ندهد؟!!!

دلم خیلی گرفته .......

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 9:25  توسط ترانه  | 

 

گل من گلایه کم کن ابر غصه ابدی نیست

                                       بذار چشمونم بباره گریه هم چیز بدی نیست

دلم هوای گریه داره خیلی وقته که اشکام خشک شدن بغض تو گلوم خفه شده و این دل منتظره منتظر یه تلنگر.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 19:24  توسط ترانه  | 

میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات

رفتی از برم

نمی دونستی دلم بسته  به ساز صدات

آرزوم اینه نمی دونستی میمیرم برات

عاشقم هنوز

اگه خواستی بمونی و بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم گفتی من میرم تا فردا یار خوشگلم

برو راهی نیست تا فردا رها کن دلم

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور

سفرت بخیر

برو گر شکستی دلم دوباره بساز از دل شکسته نا امید و خسته تو بازم غرور

 نمی خوام بیای

نمی خوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمی خوام ازت مثه یه شمع بسوزی و تموم بشی

برو تا بزرگترین آرزوم بشی .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 9:10  توسط ترانه  | 

زورکی نخند عزیزم

می دونم اومدی بازی

نمی خوام این آخرین بازی ـزندگیم ببازی

خودتو راحت کن و

فکر کن که جبران گذشته است

از منم می گذره اما

به دلت چاله نسازی

اومدی بشکنی بشکن

از من ساده چی مونده

قبل تو هر کی که بوده

تموم تار و پود سوزونده

تو هم از یکی دیگه سوختی

می خوای تلافی باشه

بیا این تو ودل و باقی احساسی که مونده

دل ما اونقده پاره ست

موندنش مرگ دوباره ست

آسمون سینه ی ما

خیلی وقت بی ستاره ست

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینش هم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم

یقه ات رو نمی گیره هیجکس

آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم

مثل هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه

به گناه دیگرون مرد

نفرتت رو از غریبه سر یه غریب خراب کن

خنده ی کوتاه من رو بیا گریه کن عذاب کن

مهم هم نیست که چه جرمی و گناهی این سزاشه

باقی دلم یه مشت خاک همینم می خوام نباشه

عقده های یک شکست و خالی کن سر دل من

دیگه متروک مونده و سرد خاک پیر ساحل من

از نگاهات خوب می فهمم که تو فکرت یه فریبه

بازی بسه پاشو بشکن من غریب و تو غریبه

دل ما اونقده پاره ست

موندنش مرگ دوباره ست

آسمون سینه ی ما

خیلی وقت بی ستاره ست

همینی که باقی مونده

واسه دلخوشی تو بشکن

تیکه تیکه هامو بردن

آخرینش هم تو بکن

نمی خوام بگذره عمری

خسته شی واسه فریبم

یقه ات رو نمی گیره هیجکس

آخه من اینجا غریبم

بزن و برو عزیزم

مثل هر کس که زد و برد

طفلی این دل که همیشه

به گناه دیگرون مرد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 19:14  توسط ترانه  | 

 
گفت اینهمه دوستت دارم گفتنها نشونۀ بچه بودنه
گفت گریه کردن کار بچه های لوسه
گفت معنی نداره هی قربون صدقه هم بریم
گفت چرا باید هر روز صدای همدیگرو بشنویم ؟!
گفت حرفهای عاشقانه یعنی کشک
گفت چه بی معنی ، که چی مثلاً چشم به هم بدوزیم ؟!
گفت وقتی دستات رو میگیرم ، دستم خیس میشه از عرق دستات ، بدم میاد دستت رو بگیرم
اون ترانه ای رو که همیشه برام میخوند ، براش گذاشتم : عشق من ... !
گفت این چیه دیگه ؟ این آهنگهای مبتذل رو گوش نده !
یه ترانه دیگه : من تو رو از پری دریا گرفتم ... !
گفت بسه بابا حالم بهم خورد ...
گفت...
گفت...
و من در تمام این مدت سکوت کردم
سکوت ...
سکوت ...
گفت حوصله ندارم ، کاری نداری ؟!
گفتم یه چیزی میگم بعد برو
گفت زود بگو خیلی خسته هستم
گفتم اگه گفتن دوستت دارم نشونۀ بچه بودنه ، من بچه
اگه اشکهای عاشقانه کار بچه های لوسه ، من بچۀ لوس
اگه قربون صدقه رفتن معنی نداره ، من یه معنی بهش میدم : عشق
اگه شنیدن صدامون خسته کنندست ، تو فقط حرف بزن ... من ساکت میمونم تا تو خسته نشی
اگه حرفهای عاشقانه کشکه ، هر روز برات آش درست میکنم ... تو که آش دوست داری !
اگه نگاه کردن به هم برات بی معنیه ، برای من تمام زندگیه
اگه میبینی وقتی دستاتو میگیرم دستم عرق میکنه ، واسه اینه که ذره ذره وجودم داره ذوب میشه
اگه ترانۀ : عشق من برات مبتذله ، برای من آهنگ الهیه ... چون تو برام خوندی
اگه ترانۀ : من تو رو از پری دریا گرفتم حالت رو بهم میزنه ، در عوض قند تو دل من آب میکنه
آره عزیزم ... بذار بچه بمونیم و باز هم بچگی کنیم
موافقی ؟!
گفت برو بابا دیوونه ... !
و من موندم و یه دست عرق کرده ... !
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:8  توسط ترانه  |