ای که تفسير همه ی آينه هايی
من از آشنايان عشقم و می دانم
که تو می توانی مرا
به سرزمين سرخ احساس ببری
می خواهم از قلبم بنويسم
تا مرا بنوازی
مهربانم!
تمام تو را با تمام مهربانی ات حس می کنم و
دوستت دارم
......................................................................
وقتی که دلم برات تنگ می شه
می رم پشت ابرها ميشينم و زار زار گريه می کنم
پس هر وقت بارون اومد بدون که
دلم برات تنگ شده
من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن